شمارهٔ ۷۹

غزلیات

دردی‌ست دردِ یار که درمان نمی‌برد
هر دل که در فتاد بدو جان نمی‌برد

گفتم ز طیبت او را، چندین عتاب چیست
آهسته آ به کار که چندان نمی‌برد

من در نصیحت دل از آنجا که راستی‌ست
بسیار جهد کردم و فرمان نمی‌برد

در خشم شد، از این سخن و گفت شادباش
الحق حدیث های تو تاوان نمی‌برد

گفتم که سایه، ار فتدم با رخی چو سیب
یک ذره ز آفتاب درخشان نمی‌برد

گفتم بمالم، آب لب میگونش را ولیک
خود، می ز لطف زحمت دندان نمی‌برد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}