شمارهٔ ۹۹

غزلیات

تو چه گوئی ار بپرسم ز لب شکرفشانش
ز چه داد زهر ما را، چه بود جوابش، آتش

ز دلم گرفت نسخت مگر آن دهان تنگش
چو ندید کس دهانش به چه می‌دهد نشانش

ز میانش ار بیابم بخرم به جان کناری
که مرا تو مردمی کن خبری ده از میانش

سحری ز باغ حسنش نفسی زدم ز حیرت
گل و باد و سرو، ترسم که رسد بسی زیانش

من تنگدل که هستم ز غمش فراخ روزی
دل تاب خورده دارم به کمند دلستانش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}