شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

دلبری دارم که جان می‌خواهد از من، چون کنم؟
از سر جان بر نشاید خاست، ای تن، چون کنم؟

گوهر مهرش چو کان در دل نهان کردم ولیک
با چنین دریای مروارید معدن، چون کنم؟

چشمِ سوزن کرد بر من عالَم، از بس کافری
ای مسلمانان، وطن در چشمِ سوزن چون کنم؟

خانه‌ی من برد و پس در خانه‌ی خود تن بزد
چاره چه، با آن جهان‌آشوبِ تن‌زن، چون کنم؟

اختیاری نیست داغ درد را لیک از جهان
چون دل مسکین در او کرده‌ست مسکن، چون کنم

یا دل من پیش او دارید تا رحمی کند
یا طریقی پیش من بنهید تا من، چون کنم؟

تر همی‌آید غزل در شیوه شعر اثیر
کشتگان عشق را زین شیوه شیون چون کنم؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}