شمارهٔ ۱۳۳

غزلیات

می‌روم از غم عشق تو چنان بی‌خبرم
که ندانم به کجا یا به چه اندیشه درم

همچو روی تو همه کار من آراسته بود
وه، که چون موی تو اکنون همه زیر و زبرم

تیغ هجران تو گر زخم چنین خواهد زد
هیچ شک نیست کزین واقعه من جان نبرم

این منم کز بر تو دور شدم، شرمم باد
چه کنم، عاجز فرمان قضا و قدرم

بخت، خوش داشت به هر روز، وصال غم تو
تا ز شب‌های فراق تو چه آید به سرم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}