شمارهٔ ۱۴۲

غزلیات

این چرخ دغاپیشه دست خوش خوی تو
در ششدره‌ی حیرت، خورشید ز روی تو

از حسن گه جان‌ها، ما را چه نشان پرسی
اینک خط و خال او، اینک خم موی تو

ز اندیشه‌ی جان و دل در کوکبه‌ی حسنت
آه من غمگین را، ره نیست به سوی تو

گردن ننهد گردن جز بر خط عشق تو
جولان نکند فتنه، جز بر سر کوی تو

گوئی ز که می بینی، حال بد خویش آخر
گر طره نخواهی شد، از روی نکوی تو

زینسان که ز بی آبی، تو دیده برون شستی
قسم لب ما مانده، یک قطره ز خوی تو

از سنگ همی یابد با چرخ سبوی ما
با این همه چون گویم، هم سنگ و سبوی تو

گفتی که بسی رنگت از پهلوی ما خیزد
بیچاره اثیر اینک بنشست به بوی تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}