شمارهٔ ۱۶۰

غزلیات

دیدی چگونه ما را، بگذاشتی و رفتی؟
بی‌موجبی دل از ما، برداشتی و رفتی؟

بس عهدها که کردم، بس وعده‌ها که دادی
وان ماجرا نرفته، انگاشتی و رفتی

راهی‌ست بر گشادم، خوش خوش به چشم کردن
تا روی درکشیدی، از آشتی و رفتی

رخ در سفر نهادی، ناگاه عالمی را
چون زلف خود پریشان، بگذاشتی و رفتی

گفتی تو را بدارم چون جان و دیده، بنشین
گفتم چگونه داری، ناداشتی و رفتی

چشمم که آب خوردی از روی گل‌عذارت
ناگه، به خار هجران انباشتی و رفتی

تخمی است هجر رویت، بارش هلاک جانم
تا خود چگونه روید، تو کاشتی و رفتی

در دام جز اثیرت تر دامنی دو بودند
او را به دست ایشان، بگذاشتی و رفتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}