شمارهٔ ۱۷۱

غزلیات

زلف چون بر عذار می‌فکنی
لیل را در نهار می‌فکنی

چون لبت مست لطف می‌گردد
باده را در خمار می‌فکنی

جانی آویخته است بر فتراک
تا نظر بر شکار میفکنی

هر کجا مهر در میان آمد
خویشتن بر کنار می‌فکنی

خرما با تو کی دود که به جور
اسب بر روزگار می‌فکنی

همچو سوزن، اگرچه سرتیزی
بخیه بر روی کار می‌فکنی

صف ناموس تو شکست آرد
زانکه در چنگ یار می‌فکنی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}