شمارهٔ ۱۷۶

غزلیات

دلا آن به که با جان در نبندی
مرا با دلبر دیگر نبندی

رهی آنگه که این جا نیست شاید
که پایت درد باشد سر نبندی

ز باطل دعوی خود شرم داری
گناه جور بر داور نبندی

تو را عشق از میان خانه دردی است
چه سود، ار در ببندی ور نبندی

نه چشمم بر خیالت از لب اوست
سزد گر آب در شکر نبندی

بدین روزم ببین تا ز آبِ دیده
ره خوابم همه شب بر نبندی

اثیرا هیچ نگشاید ز یارت
بدیدی جای خود هم درنبندی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}