شمارهٔ ۱۹۳

غزلیات

هرکه عشقت خرید جان بفروخت
و آن خریدن بدو جهان بفروخت

در هوای تو دل قفس بشکست
ز قفس بگذر آشیان بفروخت

هر که نام تو خواست برد نخست
بر مراد و ادب زبان بفروخت

وان که یک روز شد معامل تو
تا بس دیر خانمان بفروخت

از تو دیده خیال یافت نشان
دل خود را بر آن نشان بفروخت

جان اگر بر تو صرف شد سهل است
هرکه جانان خرید جان بفروخت

به تو در بست دل به هیچ مرا
سبکی را چنین گران بفروخت

آری ارزان خریده بود متاع
چون در افتاد رایگان بفروخت

وانگهی گفت چون اثیری را
کس بدین مایه سوزیان بفروخت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}