اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۸
قطعات
گلهٔ هجر تو با وصل تو میکردم دوش
گر بشد عمر مرا هیچ به جز غم نگشاد
زآن میان روی به من کرد خیالت که اثیر
زین سخن بگذر و این واقعه بگذار زیاد
وصل ما مظلمهٔ کس به قیامت نبرد
گر ز تو جان بستد در عوضش عشوه بداد
اثیر اخسیکتی
قطعات
گلهٔ هجر تو با وصل تو میکردم دوش
گر بشد عمر مرا هیچ به جز غم نگشاد
زآن میان روی به من کرد خیالت که اثیر
زین سخن بگذر و این واقعه بگذار زیاد
وصل ما مظلمهٔ کس به قیامت نبرد
گر ز تو جان بستد در عوضش عشوه بداد
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}