اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۶
رباعیات
ای داروی جان خستگانت، در لب
گردون ز تو سرگشته و خورشید، به تب
روز از رخ تو، چو شعله ای وام کند
تا حشر شود، دریده پیراهن شب
اثیر اخسیکتی
رباعیات
ای داروی جان خستگانت، در لب
گردون ز تو سرگشته و خورشید، به تب
روز از رخ تو، چو شعله ای وام کند
تا حشر شود، دریده پیراهن شب
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}