غزل شمارهٔ ۶۱۰۷

غزلیات

بی نقاب آن چهره را دیدن نمی آید ز من
پنجه خورشید تابیدن نمی آید ز من

می توانم شد سپند آن روی آتشناک را
گر به گرد شمع گردیدن نمی آید ز من

از سبک جولانی عمرست بی آرامیم
در گذار سیل خوابیدن نمی آید ز من

گرچه دارد ناخن الماس دست جرأتم
سینه موری خراشیدن نمی آید ز من

شمع من گردن به امید خموشی می کشد
بر فروغ خویش لرزیدن نمی آید ز من

بادپیمایی است صائب ناله بی فریادرس
چون جرس بیهوده نالیدن نمی آید ز من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}