شمارهٔ ۳

متفرقات

گر چنین ابروی او ره می زند اصحاب را
رفته رفته طاق نسیان می کند محراب را

از شبیخون حوادث عشقبازان غافلند
می کند خون در جگر صید حرم قصاب را

سیر چشمان خیال از فکر وصل آسوده اند
می گزد می شیرمست پرتو مهتاب را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}