غزل شمارهٔ ۷۵

غزلیات

خوابِ آن نرگسِ فَتّانِ تو، بی‌چیزی نیست
تابِ آن زلفِ پریشانِ تو، بی‌چیزی نیست

از لبت شیر روان بود که من می‌گفتم
«این شکر گِردِ نمکدانِ تو، بی‌چیزی نیست»

جان درازیِ تو بادا که یقین می‌دانم
در کمان ناوَک مژگانِ تو، بی‌چیزی نیست

مبتلایی به غمِ محنت و اندوهِ فراق
ای دل! این ناله و افغان تو، بی‌چیزی نیست

دوش، باد از سرِ کویش به گلستان بگذشت
ای گل! این چاکِ گریبانِ تو، بی‌چیزی نیست

دردِ عشق ار چه دل از خلق نهان می‌دارد
حافظ این دیدهٔ گریانِ تو، بی‌چیزی نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}