شمارهٔ ۱۱۵

غزلیات

در مشهد کویت آمده بود
سرمست دی از خمار باده

مادر زن خویش را گرفت او
چون توپ بیاری عراده

نیمی چو ز شب گذشت دیدم
کامد به سرای رو گشاده

این بنده ز جای جسته گفتم
ای قوم دیگر چه روی داده

گفتند قلی ز عشق لیلی
در مضج قیس رو نهاده

گفتم بزنید آقلی را
کاین پای غلط بجا نهاده

دستش شکنید و مغز کوبید
تا برگردد ازین اراده

یک چند تن از ملازمانم
دیدم که برویش اوفتاده

بیچاره بریز چوب ایشان
می خواند عدیله و شهاده

این نص حدیث و صدق محض است
باور منما ازین زیاده

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}