شمارهٔ ۱۵

مقطعات

گویند در جزایر بحر وسیط بود
پیری خطیب بود چون گل سوری به باغ و گشت

«ارخیلو خوس » بنام «کلاغش » بدی لقب
چون خوی نیک داشت قرین با کمال زشت

صاحبدلی ز مردم یونان به محضرش
شد بهر استفاده چو ترسا سوی کنشت

چون شد خطیب فحل و مبرز برای مزد
آغاز عذر کرد و بنای نفاق هشت

پرسید از او ستاد ز «حد خطابه » گفت
«اقناع آن حریف » که تخم جدال کشت

گفتا برای اجرت تعلیم با توام
اینک هوای بحث بودای نکو سرشت

مغلوب اگر شدم ز تو تعلیم ناقص است
ور غالبم برات تو خواهم به یخ نبشت

استاد دید اجرت ده ساله بر هباست
ها عنقریب پنبه و پشم است آنچه رشت

گفتا چنین مدان که اگر چیرگی مراست
بستانم از تو مزد و بکوبم سرت به خشت

ور غالب آمدی همه خواهند مرمرا
در زندگی به عیش و پس از مرگ در بهشت

کز جودت افاده و تعلیم نیک من
شاگرد پا فراز از استاد خویش هشت

این داستان شنید ظریفی به طنز گفت
تخمیست زشت مانده بجای از کلاغ زشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}