شمارهٔ ۳۶۸

غزلیات

ای قد یار بسکه دل آرای و دلبری
برخاست از خرام تو هر گام محشری

شاخ کدام سروی و سرو کدام باغ
کز فرق تا قدم همه دل جوی و دلبری

جانست و دل ز شاخ تو جو شد اگر گلی
روی است و سر به پای تو ریزد اگر بری

هر نوبری به خانه ز باغ آید ای شگفت
کز خانه آمدی تو و در باغ نوبری

قامت مگو که دیده ی دهقان سال خورد
هرگز ندیده چون تو به سیما صنوبری

تشویش صد هزار فلک ماه نخشبی
تشویر صد هزار چمن سرو کشمری

بالای دلبری نه که غوغای خاص و عام
آزرم کشمری نه که آشوب کشوری

سروی هنوز چون تو ز کشمر نیامده است
سروی ولی به زعم من از جای دیگری

گیتی نپروریده نهالی نظیر تو
مانا مگر ز خاک جنان و آب کوثری

شاخی فزون نه ای و به اوصاف مختلف
شمشاد و بید وگلبن و آزاد و عرعری

نخلی که از شمامه ی گیسوی شاخ شاخ
شرم هزار چین و تتر مشک و عنبری

دوران محشر از توبه سر کی رسد که هست
در محشر از خرام تو هرگام محشری

جز در تو این دو جمع بهم نامد ای عجب
کز چهر و جبهه جامع خورشید و اختری

ای سرو پیش سرو دلارام سرمکش
با وی مکن تصور باطل که همسری

دعوی همسری همه نبود به عرض و طول
مفتی بیار اگر چه به صورت رساتری

یک قامتی و بیش صفایی بهر قیام
صد بار با قیام قیامت برابری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}