شمارهٔ ۱۰۷

مقطعات

از حکایت سال سیصد و نه
این حدیثم کجا شود فرمش

که چو حلاج را بدار زدند
نه رخش زرد شد نه چهره ترش

چون برآمد فراز دار بقا
گفت ای غافلان ز دانش و هش

پنبه فرسوده از کمان گردد
آتش از آب و آهن از چکش

عرش من ثابت است و نقش جلی
ثبت العرش گفته ثم انقش

این نه مرگ است زندگیست که نیست
میزبان کریم مهمان کش

عطسه من ز نفخ رحمن است
عطسه مغز صرعی از کندش

من کلیمم عصای من دار است
اتوکؤ علی العصا و اهش

گفتش آن یک شهادتان برگوی
که زمانت رسیده گفت خمش

شمع ایوان دوست چهره اوست
نور خورشید بین و شمع بکش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}