شمارهٔ ۵۵

غزلیات

پیش عذار تو، مه جمال ندارد
پیش قدت، سرو اعتدال ندارد

هست دو تابنده رخ، چو مهر و چو ماهت
مهر پی خط و مه جمال ندارد

شرم ز قتلم مکن، که کشتن عاشق
هست گناهی، که انفعال ندارد

در شکن دام او، ز بیم رهایی
رشک بمرغی برم، که بال ندارد

درد چه گویی، بآنکه درد ندارد؟!
حال چه جویی، از آنکه حال ندارد؟!

آه که تا تشنه کام عشق نمیرد
راه بسرچشمه ی وصال ندارد

غیر تو آذر که در خیال وصالی
هیچ کس اندیشه ی محال ندارد!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}