شمارهٔ ۵۶

غزلیات

دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد؛
ستمکشی است که یار ستمگری دارد

بآن درخت، زیان یا رب از خزان مرساد؛
که زیر سایه ی خود، مرغ بی پری دارد!

ز شوق، دل چو کبوتر طپد بسینه مگر
سراغ نامه ببال کبوتری دارد؟!

شکایت از ستمت کی کنم؟ که بسته لبم
شکایتی که ز جور تو دیگری دارد!

چه خواجه یی تو؟ که هر بنده یی که مینگرم
بغیر بنده ی تو بنده پروری دارد!

گرفت مهر تو تا جای در دلم، گفتم
که: بشکنم صدفی را که گوهری دارد!

براه عشق تو، گم گشت آذر، این راهی است
که هر که گم شود، امید رهبری دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}