شمارهٔ ۳۱ - تجاوزات همسایگان در جنوب و شمال

مثنویات

ندیدی مگر کاندرین سال شوم
که آتش فرو زد بهر مرز و بوم

دو همسایه اندر هیاهو شدند
بما شیر و با دشمن آهو شدند

به هر شهر لشگر کشید انگلیس
به تاراج ده یار شد با رئیس

به هم چشمی او سپهدار روس
به تسخیر ری کوفت ناگاه کوس

همی خواست ما را ازین بوم و بر
براند چو چین از در کاشغر

ازیرا که مان بی زر و زور دید
تنی چند خسبیده در گور دید

چو شیر ژیان خسته شد روزگار
سگ گله را کرد خواهد شکار

کنون گر بهم دست یاری دهیم
به پیروزی امیدواری دهیم

بدان سان که فرمود خیرالبشر
همه یار باشیم با یکدیگر

چو بنیان مرصوص صف برکشیم
وزین کافران سخت کیفر کشیم

نه از روس مانیم یک تن بجای
نه زین انگلیسان بی عهد و رای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}