شمارهٔ ۱۶

غزلیات

دلِ غم‌دیده به دنبالِ کسی افتاده‌ست
دادخواهی، ز پیِ دادرسی افتاده‌ست

از منِ خسته، خدا را به تَغافُل مگذار
که مرا کار به آخر نفسی افتاده‌ست

حَسْرَتِ مُرغِ اسیری کَشَدَم کز دامی
کرده پرواز و به کُنجِ قَفَسی افتاده‌ست

رفته هوشم ز سر و صبر ز دل، از تو مرا
تا به سر، شوری و در دل، هوسی افتاده‌ست

یار، صد حیف که هم‌صحبتِ غیر است «طبیب»!
گلی، افسوس در آغوشِ خَسْی افتاده‌ست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}