شمارهٔ ۴۴

غزلیات

صیاد را نگر که چه بیداد می‌کند
نه می‌کشد مرا ونه آزاد می‌کند

بنگر که یار خاطر ما شاد می‌کند
با غیر هم‌نشین و مرا یاد می‌کند

مرغ دلم که این همه فریاد می‌کند
فریاد از تغافل صیاد می‌کند

خوش نغمه بلبلان چمن را چه شد که زاغ
بر شاخ گل نشسته و فریاد می‌کند

بر ما روا مدار ستم بیش از این که دل
تا کی مگر تحمل بیداد می‌کند؟

من ساده‌لوح و دلبر عاشق‌فریبِ من
هردم به وعده‌ای دل من شاد می‌کند

آن بی‌وفا طبیب که ذکرش به خیر باد
دانسته‌ای که هیچ ترا یاد می‌کند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}