شمارهٔ ۲ - بند دوم

فرهنگ پارسی

بت من چه این داستان می‌سرود
به بحر تقارب تقرب نمود

فعولن فعولن فعولن فعول
چه خوش باشد این سنجه با چنگ و رود

گریوه بود پشته و نهر رود
زبر از فراز است و زیر از فرود

چو بربت بود بربط و چنگ صنج
کمانچه غژک دان و عود است رود

ربابه رواده بود وجد وشت
طرب را مشستی و خنیا سرود

سیاه آبه زاگاب و آمه دوات
سلام است زندش تحیت درود

حسد تیورک غبطه پژمان بود
جگر خون دل دان و اندوه دود

همان مرده‌ریگ است میراث و ارث
زیان است خسران و نفع است سود

چو نیروی پنداره شد واهمه
همان مکر و اندیشه دان نیرنود

زره پوش و خفتان و خرپشته شد
دگر ترک و گبر است هم نام خود

جماد و گیا بسته و رسته دان
بسیط است کامود و ضد اشکیود

چو خدیه مضاف است و مطلق بود
همان موکده بشنو این نکته زود

«سبک موکده » عنصر آتش است
«گران موکده » عنصر خاک بود

گران خدیه آب و سبک خدیه باد
سبب رون و اندیشه و بهره بود

کشک عقعق و سعوه سنگانه دان
بود غاز خربت قطاع اسفرود

هزار است بلبل، غراب است زاغ
کلنگ است کُرکی عقاب است مود

صنوبر بود ناژو و کاژو توژ
تبرخون چو عناب توت است تود

بشین و گهر ذات و وصف است زاب
چو اویش هویت وجود است بود

همان گبر و ترسا و تیداک را
مجوس و نصاری شمر با جهود

بسودن بسفتن چو سائیدن است
خراشیدن رخساره گوئی شخود

بلارک پرند است و آتش زنه
بود زند و غودان خف و پود و هود

هنایش اثر حاجت آیفت دان
فلیوه بود هرزه غره فنود

تمطی است فنجا و خمیازه خاژ
فلاته بُوَد تار و پوده است پود

چو ناویژ مغشوش و بیژه است ناب
نبهره بود قلب و نو نابسود

بنفشه بود فرمه شاهسپرم
چو ریحان و سنبل بود آبرود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}