شمارهٔ ۷۷

غزلیات

نخست کاش در خانقاه می بستند
که شیخ شهر نداند که صوفیان مستند

صبا ز من بحریفان زیردست آزار
بگو که: کارکنان فلک، زبردستند

جدا ز بزم تو مردم، خلاف آن یاران
که در جدایی هم، صبر می توانستند

کجا رواست که دلهای دوستان شکنی؟!
باین گناه که بستند عهد و نشکستند!

بود بحشر جز آذر هزار کشته تو را
گر از تو او نکند شکوه، دیگران هستند!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}