شمارهٔ ۵۰

قطعات

مربی فضلای زمانه شمس الدین
تویی که قفل امل را سخای توست کلید

از آن سپس که میان من و تو عهد دراز
زمانه حبل متین مواصلت ببرید

تو را به مرو درون برد و خرمت بنشاند
مرا به سوی نشابور سر نگون بکشید

چو تو به اسم رسالت بیامدی ناگاه
دلم ز شوق ملاقات تو ز بر بپرید

شدی به قاعده و پرده دار بنشاندی
چنانک پرده صبرم ز غبن آن بدرید

مرا به خدمت تو محض دوستی آورد
نه رغبت زر و سیم و نه حرص نقل و نبید

حدیث رؤیت صانع مرا محقق شد
که دست معتزلی غالب ست و وجه پدید

رسول را چو به دنیا نمی توان دیدن
خدای را به قیامت چگونه بتوان دید؟

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}