شمارهٔ ۶۰

قطعات

پناه ملت و داعی خلق نصرة دین
تویی که هست ضمیر تو با قضا همراز

کرم،حقیقی و ذاتی تو راست در عالم
هرآنچه هست دگر استعارت است و مجاز

اگر به عنف زنی بانگ ناگهان بر کوه
ز هیبت تو صدا را فرو شود آواز

خدایگانا زان پس که روزگار مرا
بتاخت مدت ده سال در نشیب و فراز

عزیمتم همه آن بود و بس که یکچندی
کنم جناب تو را قبله دعا و نیاز

چه موجب است که از خدمت تو محرومم
نه تو بخیل و نه من جاهل و نه راه دراز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}