شمارهٔ ۶۸

قطعات

سر ملوک جهان فخر دین تو آن شاهی
که ماه و مهر ز رای تو می برند شعاع

تویی که همت تو سر بدان فرو نارد
که با فلک بودش ملک کاینات مشاع

خدایگانا دانی که در ممالک تو
مرا نه باغ و سراسیت و نه عقار و ضیاع

چه واجب است که تا حشر همچنین باشد
به مجلس تو مرا لذت شراب و سماع

چنین خوش است که این آستانه را دو در است
یکی به کوی سلام و یکی به راه وداع

به طوع و رغبت خویش آمده به حضرت تو
رواست گر ببرم بی اجازت تو صداع

بر هر کجا که روم پادشاه نفس خودم
به علم و عقل توانگر به صبر و حلم شجاع

جنایتی نه که بی رسمیی کند شحنه
بضاعتی نه که دردسری دهد بیاع

من از زمین و زمان فارغم بحمدالله
نه رغبتی است به مال و نه حاجتی به متاع

ز خدمت تو یکی دستبوس نقد مرا
به از هزار برات و حوالت و اقطاع

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}