بخش ۵ - غزل

فصل پنجم

تیری، ای دوست، برکش از ترکش
پس به آبروی چون کمان درکش

هان! دلم گر نشانه می‌خواهی
زدن از توست و از من آهی خوش

کی ز تیرت الم رسد؟ که مرا
دیده در حیرت است و دل در غش

یابم از دیدن تو آب حیات
ور بسوزانیم تو در آتش

خواه نوش است و خواه زهرآلود
شربت از دست دوست خوش درکش

ور دهد غیر شربت نوشت
نیش دان و به خاک ریز و مچش

به عراقی مگو: بیا بر من
خویشتن را بگوی، ای دلکش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}