شمارهٔ ۸

غزلیات

عید خوبان را چو روی خویشتن آراسته است
راست پنداری ز رویش عید، عیدی خواسته است

گر جمال عید، عالم را بیاراید رواست
عید را باری جمال روی او آراسته است

خاک راه از بوی زلفش پر نسیمِ عنبر است
چشم خلق از نور رویش بر مهِ ناکاسته است

فتنه‌ای از حسن او در تعبیه ره یافته است
نوحه ای از عشق او از عیدگه برخاسته است

سرو و باغ و باغبان از قامت او طیره‌ اند
گویی او را باغبان مجد دین پیراسته است

سید مشرق که از بخشیده و انعام اوست
هر چه اندر مشرق و مغرب نعیم و خواسته است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}