شمارهٔ ۱۴

غزلیات

می خوارگان که باده ز رطل گران خورند
رطل گران ز بهر غم بی کران خورند

رطل گران برد ز دل اندیشه گران
درخور بود که باده ز رطل گران خورند

در باده رنگ عارض معشوق دیده اند
رطل گران به قوت و نیروی آن خورند

جان است جنس باده و باده است جنس جان
از بهر جان و راحت او جنس جان خورند

خوشتر ز باده هیچ نعیمی نخورده اند
آنها که مال و نعمت ملک جهان خورند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}