شمارهٔ ۳۴

غزلیات

عید است و حق عید بباید شناختن
وز باده نوش کردن و بربط نواختن

شرع است حق روزه به طاعت گزاردن
شرط است حق عید به عشرت شناختن

اکنون که چنگ و نای به یک جای ساختند
وقت است وقت با قدح باده ساختن

چوگان زلف و گوی زنخدان یار گیر
در روز عید رسم بود گوی باختن

بر اسب باده سوی طرب، تاختن بریم
زیرا به عید رسم بود اسب تاختن

گر کینه آختن ز ره و رسم عادت است
از غم سزد به قوّت می کینه آختن

ور سر فراختن ز بزرگی و همت است
باید به مدح صدر اجل سر فراختن

مخدوم ساده سید مشرق که کار اوست
ناصح عزیز کردن و حاسد گداختن

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}