شمارهٔ ۱۲۴

غزلیات

در آن ساعت که به گرد تو ای خودکام می‌گردم
دعا می‌گویم و، آماده دشنام می‌گردم!

کجا تاب شنیدن داری از قاصد پیامی را
که من از گفتنش بی‌صبر و بی‌آرام می‌گردم؟!

نمی‌آید اجل سوی من و، می‌گوید این: مسکین
ز درد هجر خواهد مرد و، من بدنام می‌گردم

ندارد احتیاج دام، صیادی که من دارم؛
من آن صیدم، که چون صیاد بینم، رام می‌گردم

به شوق گل پریدم ز آشیان، آذر ندانستم
که زود از بی‌پر و بالی، اسیر دام می‌گردم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}