شمارهٔ ۱۵۵

غزلیات

فزود هر نفسم عشق، کز خط شبگون؛
فزود روزبروز آن جمال روز افزون

چو نیست تاب فراقم، مرو که گر بروی
ز اشک من همه چا پای مینهی در خون

بحیرتم ز دل تنگ خود، که هر که نشست
در آن خرابه، از آنجا نمیرود بیرون!

کسی که نیست ز یارش جدا چه میداند
که از جدایی لیلی چه میکشد مجنون؟!

فغان که نیست مرا بیشتر ز یکدل و تو
بیک نگاه بری از هزار دل افزون

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}