بخش ۳۷ - رفتن گرشاسب به زمین سرندیب

گرشاسپ‌نامه

دگر روز مهراج گردنفراز
بسی کشتی آورد هر سو فراز

به ایرانیان داد کشتی چو شست
دگر کشتی او با سپه بر نشست

ز کشتی شد آن آب ژرف از نهاد
چو دشتی در آن کوه تازان ز باد

تو گفتی که کیمخت هامون چو نیل
به حمله بدرّد همی زنده پیل

چو پیلی به میدان تک زودیاب
ورا پیلبان با دو میدانش آب

تکش تیز و رفتنش بی دست و پای
نه خوردنش کام و نه خفتنش رای

فزون خم خرطومش از سی کمند
ز دندانش بر پشت ماهی گزند

به رفتن برآورده پر مرغ وار
همی ره به سینه خزیده چو مار

گهی حلقه خرطومش اندر شکم
گهی بسته با گاو و ماهی به هم

یکی دشتش از پیش سیماب رنگ
سراسر چو پولاد بزدوده زنگ

زمینی بمانند گردان سپهر
درو چون در آیینه دیدار چهر

بیابانی آشفته بی سنگ و خاک
مغاکش گهی کوه و گه کُه مغاک

یکی دشت سیمین بی آتش به جوش
گه آسوده از نعره گه با خروش

بدیدن چنان کابگینه درنگ
ز شورش چو کوبند بر سنگ سنگ

دوان او در آن دشت و راه دراز
گهی شیب تازنده گاهی فراز

گهی چون یکی خانه در ژرف غار
گهی چون دژی از بر کوهسار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}