بخش ۵۶ - به کشتی نشستن

گرشاسپ‌نامه

چو سه روز بگذشت و شد راست باد
به کشتی نشستند و رفتند شاد

به دریا و خشکی ز کشتی کشان
هر آن کس که داد از شگفتی نشان

برفتند سیصد هزاران فزون
بدیدند از جانور گونه گون

چه برسانِ پرنده و چارپای
چه هم گونه دیو مردم نمای

یکی را سه رو پای و چنگل هزار
یکی بهره را سر دو و چشم چار

یکی را دُم ماهی و چنگ شیر
دهان از بَرِ سینه و چشم زیر

یکی را تن اسپ و خرطوم پیل
رخش لعل و اندام همرنگ نیل

یکی را سر گاو و یشک نهنگ
یکی را تن مردم و شاخ رنگ

همه زین نشان گونه گون جانور
نمودند در آب با یکدگر

چنین تا کُهی کآن نه بس دور بود
سَر مرز او نزد فیصور بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}