شمارهٔ ۱۶۷

غزلیات

نمیکنم گله، اما ز بیوفائی تو
بآن رسیده که آسان شود جدایی تو

خدای داند و، آن کز تو شد چو من نومید؛
که اعتماد نشاید بر آشنایی تو

ز خلف وعده، برندی چو من برآری نام؛
اگر چه شهره ی شهر است پارسایی تو

غمم فزود ز عذر تغافل تو، دریغ
که شد شکسته ترم دل ز مومیایی تو

ره خرابه ام، از دیگران مپرس و بیا
که میکند دل گمگشته رهنمایی تو

صبا، بگو به صباحی، که از نوای هزار
هزار بار مرا به سخن سرایی تو

ولی ز زلف عروسان طبع آذر نیز
دمد عبیر چو بیند گرهگشایی تو!

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}