شمارهٔ ۲۱

غزلیات

کرده ام از خون دل خالی ایاغ خویش را
می رسانم از می حسرت دماغ خویش را

ایمن از ما نیستی با غیر خلوت می کنی
از تو پنهان می کند آیینه داغ خویش را

سرنوشتی دارم از آوارگی آواره تر
خضر راه من نمی داند سراغ خویش را

تا شود پروانه ام کامل عیار سوختن
کرده ام در روز و شب روشن چراغ خویش را

از گل ساغر چمن پیرای مستانم اسیر
می‌کشم از لای خم دیوار باغ خویش را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}