شمارهٔ ۴۰

غزلیات

جنون به مستی و هشیاری آزمود مرا
ز بسکه محو تو بودم ز خود ربود مرا

برای خاطر او قبله گاه دل شده ام
اگر دچار شود می کند سجود مرا

گداخت شکوه ی رنگ و به پیش چاره گران
به آشنا سخنی دسترس نبود مرا

غلام همت آزادی گرفتاری
دری ز خنده گل در قفس گشود مرا

سپند عربده گردم گل است نام خدا
دلی که سخت تر از سنگ می نمود مرا

ز سوختن غرضم پر فشانی دگر است
به رنگ شعله مدان صید دام و دود مرا

به صلب خست ارباب روزگار گریخت
ز روی خویش خجل دید بسکه جود مرا

گهر به دامن مشت غبار می کردند
در آن دیار که دست و دلی نبود مرا

دل است حلقه ی زنجیر پیچ و تابم اسیر
چه قدر ها که ز دیوانگی فزود مرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}