شمارهٔ ۶۸

غزلیات

ساقیا می ده که تا ما عاقلیم
در فنون عشقبازی جاهلیم

بسکه غافل خفته وقت کشت و کار
گاه محصول است و ما بیحاصلیم

لذت هستی به مستی حاصل است
ما به کلی زین دو معنی غافلیم

بر امید زخم دیگر زنده ایم
ورنه از زخم نخستین بسملیم

سرو باغ خلد بودیم و کنون
بر لب جوی جهان پا در گلیم

طلعت جانان ز جان محجوب نیست
ما میان جان و جانان حایلیم

از بلا غافل نشیند تنگ دل
ما گروه عاشقان دریا دلیم

موج طوفان بلا از سر گذشت
ما چنان فارغ که اندر ساحلیم

بار بگشودند همراهان و ما
هم در اول گام و اول منزلیم

مهر رخشانیم لیکن چون خلیل
رو به ما آرد غبارا آفلیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}