شمارهٔ ۷۱

غزلیات

فهمیده چشم شوخ تو حال خراب ما
غوغای ناز تا چه کند با حجاب ما

از عشق خاکسار به جایی رسیده ایم
ماییم آسمان و دل است آفتاب ما

افسانه هرزه دردسر خویش می دهد
بیداری خیال کسی برده خواب ما

چون طفل موج رام فراغت نگشته ایم
گردیده مهد راحت ما اضطراب ما

ما جمع و خرج خویش ندانیم غیر شکر
این است اگر ز ما طلبد کس حساب ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}