شمارهٔ ۱۰۵

غزلیات

گردون ز بسکه برد غمت در دیارها
از روز من گرفت سبق روزگارها

عمر ابد به خاک درت جان سپرد و گفت
مشت غبار رهگذر انتظارها

کردم زیاد روی تو روشن چراغ فال
از پرتو دلم شررستان غبارها؟

جوش بهار بگسلد از هم که از رخت
گل می زنیم بر سر لیل و نهارها

بر تربتم فشانی اگر آب زندگی
خیزد به جای گرد زخاکم شرارها

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}