شمارهٔ ۱۸۰

غزلیات

روز و شب، از رخ رخشندهٔ شاه عجبی
آفتاب عجبی دارم و ماه عجبی

خطّ چون سبزه‌اش، از چهرهٔ چون گل زده سر
از زمین عجبی، رُسته گیاه عجبی

دید آن مه گنهِ بی‌گنهی از من و، کُشت؛
بی‌گناه عجبی را، به گناه عجبی

چه عجب گرد هم از دست دل و دین؟ که به ناز
شوخ‌چشم عجبی، کرد نگاه عجبی!

دیدم از طرف بناگوشی و، کنج دهنی؛
خط سبز عجبی، خال سیاه عجبی

لقب عاشق و معشوق، گر از من پرسند
من گدای عجبی گویم و شاه عجبی

تنم از اشک گدازد، دلم از آه چو شمع
آذر، اشک عجبی دارم و آه عجبی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}