شمارهٔ ۱۱۷

غزلیات

دوزخ اقلیم خودنمایی‌ها
جان مرحله برهنه‌پایی‌ها

بسیار ز جانب وفاکیشان
شرمنده شدم ز آشنایی‌ها

خوابی است تمام عمر در عالم
تعبیرش داغ آشنایی‌ها

از عالم راه و رسم بیزارند
هم شهری و طرز روستایی‌ها

از بخت سیه امیدها دارم
در تاریکی است روشنایی‌ها

عاجز شده (ام) ز شکر نومیدی
رابح گشتم ز ناروایی‌ها

شایسته امتیاز گردیدم
دیدم از بس که خودستایی‌ها

دیدیم اسیر در گرفتاری
فارغ نخورد غم رهایی‌ها

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}