شمارهٔ ۱۲۶

غزلیات

مست نازی نتوان گفت که ما را دریاب
سوی خود بین و دل اهل وفا را دریاب

هر نسیمی که وزد نامه فارغبالی است
خار صحرای جنون باش و هوا را دریاب

این خزانی است که از رشحه گل بسیار است؟
تا به کف آینه داری دل ما را دریاب

آه سرد از تو چه پنهان نفس سوخته است
یک ره این شعله خاشاک نما را دریاب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}