شمارهٔ ۱۴۴

غزلیات

دلی ز دور به صد رنگ می‌نمایندت
چو آب گشت دلت سنگ می‌نمایندت

تو مست باده نیرنگ و مطربان پرکار
چه نغمه‌ها ز یک آهنگ می‌نمایندت

توکل تو بلند است و آرزو فربه
قبای فقر از آن تنگ می‌نمایندت

دلت چو سخت ستم شد به اشک مظلومان
حباب را گره سنگ می‌نمایندت؟

خبر ز خویش نداری و ساقیان فریب
هزار جلوه به یک رنگ می‌نمایندت

چه وصله‌ها زده صحرا به چاک خرقه فقر
ز بخیه کاری فرسنگ می‌نمایندت؟

اسیر سایه خُم‌های باده در مستی
نشان مسند و اورنگ می‌نمایندت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}