شمارهٔ ۱۵۸

غزلیات

یک حرف شکوه از لب خشنود برنخاست
بسیار سوختیم و زما دود بر نخاست

محروم داشت جلوه دیدارش از ایاز
عاشق به نا امیدی محمود بر نخاست

سیلاب عشق خاک وجودم به باد داد
گردی که بر دل از غم او بود بر نخاست

از بس دلم به دامن همت کشید پای
در پیش پای شاهد مقصود برنخاست

مقصد ز عشق لذت سوز است اسیر و بس
شادم که داغ لاله نمکسود بر نخاست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}