شمارهٔ ۲۰۲

غزلیات

به گلشنی دلم از دست باغبان تنگ است
که جای نکهت گل هم به گلستان تنگ است

سخن به لعل که شد آشنا نمی دانم
که دستگاه سخن بر سخنوران تنگ است

نگشته است کسی از فغان من دلتنگ
ز میزبانی صبرم دل فغان تنگ است

دل شکفته چه جویم که غربتم وطن است
چگونه بال گشایم که آسمان تنگ است

ز دست تیغ تو بس کار بر جهان شد تنگ
لباس زخم بر اندام کشتگان تنگ است

ز بسکه پر شده از کینه ام دل عالم
ز التفات بتان خلق عاشقان تنگ است

چنین که پر شده از آه من زمانه اسیر
خیال عکس در آیینه گمان تنگ است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}