شمارهٔ ۲۱۰

غزلیات

جلوه باغ نظر و چهره گلستان دل است
طره بی سر و سامان سرو سامان دل است

اینقدر حیله ندانم ز که آموخته است
می خورد خون دل اما قسمش جان دل است

دیده در پرده کند شمع تماشا روشن
شب قدری که تماشای تو مهمان دل است

جلوه هر نفسم شعله آتشبار است
سینه پروانه شود جوش چراغان دل است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}