شمارهٔ ۶

غزلیات بخش دوم

در وصل جان سپردیم از بهر آن نگارا
با هجر زنده بودن دشوار بود ما را

این ظلم را تو مپسند بر عاشق از رقیبان
بیرون کند ز کویت بیگانه آشنا را

ناصح مکن نصیحت ما را ز عشق خوبان
دل رفت و چاره‌ای نیست معذور دار ما را

بر جان درد‌ناکم هر جور می‌پسندی
چون حکم پادشاه است راضی شدم جفا را

خاقان ز ناز برخاست آن ساقی پری‌رو
در پای خم نشاند شیخان پارسا را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}